آخرین هوار
شعر
تقدیمی به آقا امام رضا (ع) آغوش در آغوش کبوتر پر زد بر حلقه ی زرد تو نگاهم در زد گویی که دریچه ی بهشت آنجا بود آن لحظه که چشم تو به من هم سر زد ماه را یقه کرده ام برای پیراهن شب ! دکمه را ببند ؛ ستاره ها می ریزند ! از ابر زدی سنگ به شیشه ، باران بازی شده کار تو همیشه ، باران تصویرگر بغض سمج ، در دل ابر با ناز زدي به خاك و ریشه ، باران بهار را بریز . زمستان سالهاست ذوب مانده است ! خورشید رد می شود از خاکریز شکننده ی باد در تاریکی مطلقي كه ماه بر کجاوه ابر نشانده است . عقربک را گره می زنم به دقیقه های ناگزیري كه ستاره ها نشان مي دهند ! خورشید ترسش را می ریزد به پای کودکی ماه . رودخانه پُر از صبح است ! 

| Design By : Night Skin |



